محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4778
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« كه پيمودهاند به پيماييم « در مقابل كشتن ، كشتن « و در مقابل اسيران بندى « اسيران بندى جامه ربوده « خاندان پيمبر ، احمد ، « در ميان كسان ، « چون بيمار جربى شدهاند « تيره روز باشند عباسيان كه دستهايشان « چه سياهكاريها كرد . » خاقان بن زيد گويد : وقتى عبد الله بن حسن و ياران وى را كه در قيد بودند ببردند و نزديك نجف رسانيدند به كسان خويش گفت : « در اين دهكده كسى را نمىبينيد كه مار را از اين جبار محفوظ بدارد ؟ » گويد : حسن و على پسران حى كه دو شمشير آويخته بودند پيش وى آمدند و گفتند : « اى پسر پيمبر خدا ! پيش تو آمديم ، هر چه مىخواهى به ما فرمان كن . » گفت : « شما تكليف خويش را انجام داديد و در بارهء اينان كارى از پيش نمىبريد . » پس برفتند . عبد الله بن عمران گويد : ابو جعفر به ابو الازهر دستور داد كه فرزندان حسن را در هاشميه به زندان كرد . از محمد بن ابراهيم آوردهاند كه وقتى آنها را پيش ابو جعفر بردند در محمد بن - ابراهيم بن حسن نگريست و گفت : « تو ديباج اصغرى ؟ » گفت : « آرى . » گفت : « به خدا ترا چنان بكشم كه هيچكس از خاندان ترا نكشته باشم . » آنگاه بگفت تا ستونى را كه ساخته شده بود ويران كردند و وى را در آن نهادند و همچنان